أحمد بن محمد الهمذاني ( ابن الفقيه الهمذاني ) ( مترجم : ح . مسعود )

78

البلدان ( بخش مربوط به ايران ) ( فارسى )

سبب ساختن آن چنين بود ، كه منجمان شاپور بن اردشير ، او را گفتند : پادشاهى تو به زودى از ميان برود ، و تو ساليانى دراز نگون بخت شوى . و تا به بينوايى رسى ، سپس پادشاهى تو را باز گردد . اكنون خود بگزين كه در جوانى به اين سرنوشت رسى يا بر سر پيرى . گفت : نشانهء باز گشت پادشاهيم چيست ؟ گفتند : هر گاه نان زرين بر سفرهء آهنين خورى ، اين است نشانهء باز گشت پادشاهى تو . شاپور بگزيد كه اين سرنوشت در جوانى بيند . بدين‌سان از پادشاهى كناره كرد و تاج و تازيانه و پيراهن خود در انبانى هشت . آنگاه در آمد و همى نشيب و فرازها پيمود ، تا بدين دهكده رسيد و مزدور بزرگ آنجا شد . و آن انبان به امانت نزد آن بزرگ بنهاد . همهء روز برزيگرى مىكرد تا شب مىرسيد . به شب نيز آن مرد او را براى راندن جانوران وحشى روانه مىكرد . يك سال تمام بر اين گونه بود . مرد شاپور را شايستهء اعتماد يافت و امين و خواهان او شد و برترش دانست . بدين گونه يكى از دختران خويش به زنى به او داد . چون دختر را پيش شاپور بردند ، شاپور كناره همى گرفت و به او نزديك نمىشد . چون يك ماه بر اينسان گذشت ، دختر گله نزديك مادر برد . پدر دختر را از زنى شاپور در آورد . و او همين گونه همى بود و كار همى كرد . پس آن ، مرد از او خواست كه با دختر ميانه‌اش همسر شود ، و شاپور را زيبايى و دانايى و خردمندى دختر را بر شمرد . شاپور او را به زنى بستاند . ليكن چون دختر را پيشش آوردند ، باز كناره بگرفت و نزديك او نشد . چون ماهى چنين گذشت ، دختر گله بر مادر برد . مرد باز دختر از زنى شاپور به در آورد . و شاپور همى بود و كار همى كرد . ديگر بار آن مرد خواست كه با دختر خردش همسرى كند ، و شاپور را زيبايى و دانايى و خردمندى دختر را ستود ، شاپور با آن دختر همسر شد ، ليكن همانسان كناره گيرنده و نزديك دختر ناشونده . چون از شدن دختر به سراى شاپور ماهى بشد ، روزى مادر نزديك دختر شد و